سيد محمد مهدى جعفرى
86
سيد رضى ( فارسى )
به سايه بروند ، و تشنگانى كه سرنيزه به جاى آب بدانان مىنوشانيدند ، چشمانت از آنان منظرههايى مىديد ، كه اندرون را سرشار از غصه و چشم را پر از خاشاك مىكند ، اى امت طغيان و ستم ، اين بود جزاى رسول خدا ؟ كفر با چنين كارى انتقام پدران خود را از او گرفت ، و گمراهى بدان وسيلهء سينهء پر كينهاش را شفا داد ، اى جدّ بزرگوار ، اى رسول خدا ، اى فاطمه ، اى امير المؤمنين ، اى مرتضى ، چرا در برابر اين جنايت ، خدا با عجله و سرعت زمين را زير و رو نكرد ، يا از آسمان بر سرشان سنگ نباريد ؟ در خون خفتهاى كه فاطمه براى او مىگريد ، و پدر فاطمه ، و على بزرگوار نيز ، اگر رسول خدا پس از وى زنده بود امروز به عزادارى او مىنشست ( ديوان 1 - 44 ) 3 - در مجموع سه قصيده در رثاى ابو اسحاق الصابى سروده است . روزى كه صابى مرد 91 سال داشت و سيّد جوانى بيست و پنج ساله بود ، با وجود اين ، از سالها پيش از آن دوستى بسيار صميمانهاى در ميان آن دو ايجاد شده بود كه داستانش را پس از اين خواهيم گفت . نخستين قصيده را در 82 بيت در هنگام مرگش گفت كه برخى از ابيات آن مشهور شده است : دانستى چه كسى را بر چوبها برداشتند ؟ ديدى چگونه شمع انجمن خاموش گرديد ؟ كوهى فرو ريخت كه اگر در دريا در مىغلتيد ، از شدّت بر خوردش دريا پى در پى خروشان مىشد ، پيش از دفن تو در زير خاك ، نمىدانستم كه خاك بر چكاد فراز مىگردد ،